13-30/6/95
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 10:52
باز یه 13 .. وقته رفتنه سکوتو لبخند
12-25/6/1395
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:08
زندگی یعنی تاثیر قدمها..یعنی هر روز که پا شی بگی یه قدم برای فردا جلو گذاشتم میتونی وسط راه بمیری و این اصلا دردناک نیست اما اگه سرجات وایسی و بمیری دردناکه ..میتونی توی جنگیدن توی زندگی حتی ببازی این قانون زندگیه وباختم جزیی از اون اما تو جرات داشتی و جنگیدی اما اگه تو یه نقطه به اینده نگاه کنی وقت...
2-14/6/1395
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:05
متوجه شدم که چرا نمیتوانم روی درس تمرکز کنم تمام اینها به این خاطر است که دیگر از نشستن یک گوشه و کارکشیدن از مغزم خسته شدهام ..دلم میخواهند اندکی با دستهایم کار کنم..به همین دلیل است به شدت هیجان انجام آشپزی و دسرهاای که به جانم قول داده ام رادارم.بعد از 23سال عمر فکر میکنم زمان آن رسید باشد که از ...
4-16/6/1395
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:05
روزای عجیب ..48 ساعت بی خوابی! هیچ احساسی به هیچ موضوعی ندارم! من یه احمقم!یه احمق !
5-17/6/1395
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:05
اگر خوابهایم بگذارند کمی بیداری و اگر بیداری هایم بگذارند کمی خواب نیاز دارم!مدتی است که در اثر مشکلات خواب از زندگی روزمره افتاده ام نه روزهایم مشخصند نه شبهایم .اما دیگر نمیتوانم در تخیلاتم زندگی کنم زمان است که در
6-18/6/1395
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:05
8-20/6/1395
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:05
بازهم شبی که تا صبح بیدار موندم.راس 5 پاشدم و لباس پوشیدم اسمون سیاه بود هنوز شبه اما صبح زندگیم شاید شروع شده..خنکای صبح روی صورتم میرقصه واسمونی که از سیاهی رو به سپیدی میره..ادمایی که خوا الوده توی خیابون ها اومدم ..تمام این حسها رو مثل دونه های مرواریدی که دوس داری به بند بکشی و برای همیشه به گر...
9
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:05
10-23/6/95
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:05
روز عیده قربان و هوای خنک و آسمون ابری همیشگی .و به لطف یه مربی خوب میدونم فردایی که تعطیلم ! تونستم بعد از چند روز بیخوابی دقیقا 12 ساعت بخوابم ! الانم میخوام درس بخوونم اما گور بابای دنیا میخوام یکم فیلم ببینم بعدش برم درس! یه فیلمی که یکم ذهنمو اروم کنه زندگی من خواهش میکنم بیا باهم خوب تاکنیم! س...
11-24/6/95
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:05
امروز پی بردم که شروع مساله نیست...هرکدم از انسانها با تولد آغاز گر یک داستان و یک رویا هستن ..مساله این است این رویا را به پایان برسانیم.انچه نیاز است پاهای برهنه ای است که سنگلاخهای جاده ی رویا را لمس کند و چشمانی نظاره گر نقطه ای که زمین و اسمان درهم فرو روند!